تحلیل تکنیکال و تحلیل فاندامنتال

نویسنده: مهسا ثابت
تاریخ: ۹۹/۱۰/۱۶ | ۱۲:۲۵ تعداد دیدگاه: ۰ زمان تقریبی مطالعه: ۱۳ دقیقه تعداد بازدید: ۹۹
تحلیل تکنیکال و تحلیل فاندامنتال

فاکتورهای زیادی وجود دارد که معامله گران یا تریدرها هنگام انتخاب قرارداد آتی تجاری آنها را در نظر گرفته و تحلیل میکنند. برخی از معامله گران ممکن است به دنبال گرایشات و تمایلات موجود در نمودار باشند، در حالی که سایر معامله گران ممکن است به دنبال این باشند که آیا ممکن است تقاضا برای یک کالا در حال افزایش باشد.

شواهدی که معامله گران از آن استفاده می کنند، به طور معمول به دو دسته تحلیل بنیادی یا فاندامنتال و تحلیل تکنیکال یا فنی طبقه بندی می شوند.

هر دو نوع تجزیه و تحلیل به یک معامله گر اجازه می دهد تا شواهدی را جمع آوری کند تا در مورد معاملات مورد نظر خود برای خرید در بازار تصمیم گیری کند. این تجزیه و تحلیل، مبنایی خواهد بود که معامله گر یا تریدر فکر می کند بازار به چه صورت حرکت می کند و بنابراین آیا می خواهد سهام مورد نظر را بخرد یا بفروشد.

برخی از معامله گران برای انتخاب معاملات و زمان ورود و خروج آنها از یک نوع تحلیل یا ترکیبی از تحلیل های بنیادی و تکنیکال استفاده می کنند. شواهد توسط معامله گران از تمام منابع جمع آوری می شود و به ندرت فقط در یک دسته قرار می گیرد. داشتن داده از منابع متنوع و انواع مختلف به تریدر کمک می کند تا یک تصویر کامل از بازار سهام مورد معامله خود ترسیم کنند.

تحلیل بنیادی یا فاندامنتال

تحلیل بنیادی به تحلیل عواملی که در عرضه و تقاضای قرارداد آتی کمک می کند، اشاره دارد. به عنوان مثال یک معامله گر ممکن است موجودی های نفت خام را بررسی کند تا فرضیه ای در مورد افزایش یا کاهش عرضه آن در آینده ایجاد کند که میتواند باعث شود قیمت نفت خام در آینده به سمت بالا یا پایین حرکت کند. این معامله گر ممکن است با این فرض که قیمت ها بر اساس تحلیل بنیادی وی که از روی موجودی ها منابع نفتی حاصل شده است، رو به افزایش خواهد رفت، اقدام به خرید کند.

عوامل زیادی وجود دارد که باعث افزایش عرضه و تقاضا برای یک بازار می شود. این عوامل پیچیده به هم پیوسته هستند و تأثیر آنها بر قیمت می تواند با گذشت زمان تغییر کند. برای ایجاد یک تصویر کامل و اساسی از بازار، یک مدل و تحلیل دقیق لازم است. عرضه و تقاضا به طور معمول در واکنش نشان دادن به تحرکات بازار عمل میکنند، زیرا عرضه و تقاضا با یک استراتژی انجام می­شود که از ایجاد شوک به بازار در اثر عرضه و تقاضا جلوگیری کند.

این شوک ها می تواند از حوادثی مانند بلایای طبیعی، مشکلات زنجیره تأمین یا نقص محصول ناشی شود. به عنوان مثال در صورت بروز یک فاجعه طبیعی و ایجاد آسیب به یک بندر بزرگ ممکن است کشتی ها نتوانند بارگیری کنند و باعث ایجاد یک هراس و کاهش فوری در عرضه شود که مدل عرضه و تقاضا پیش بینی نشده است.

تحلیل تکنیکال:

تحلیل تکنیکال از الگوهای موجود در نمودار که توسط قیمت ایجاد شده است، برای شناسایی تحرکات بازار استفاده میکند. حرکت قیمت بر روی نمودارهایی با اندیکاتورها یا الگوهای مختلف دنبال می شود تا بتواند تعیین کند که قیمت ها به کجا می روند. 

تحلیل تکنیکال از نمایه های بصری قیمت استفاده می کند تا نشان دهد که قیمت در کجا قرار دارد و در آینده ممکن است تا کجا حرکت کنند. مناطق مشترک مورد علاقه تریدرها در نمودارها سطوح حمایت و مقاومت هستند. حمایت و مقاومت را می توان با بسیاری از اندیکاتورها از جمله میانگین های متحرک، بالاترین و پایین ترین سطوح و سطح قیمت قبلی نشان داد که قیمت نمی توانند بالاتر یا پایین­ تر حرکت کنند.

تریدرها به این سطوح نگاه کرده و تصمیمات خرید و فروش را بر اساس نظر تحلیلگر تکنیکال که معتقد است آن سطحی کلیدی برای خرید یا فروش است، اتخاذ می­کند. با اینکه هرگونه تحلیل متکی به داده ها و فرضیات مختلف است، اما از آنجا که این دو تحلیل در بازار یکسان کاربرد دارد، می توان از اطلاعات ارائه شده آنها در کنار هم برای ساختن یک تحلیل کامل تر از بازار مورد نظر استفاده کرد.

E-mini S&P 500 Futures

با نگاهی به سود پیش بینی شده برای 500 سهام که شاخص S&P500 را تشکیل می دهند، می توان یک تجزیه و تحلیل اساسی برای قرارداد ES ایجاد کرد. مبنای قیمت سهام، درآمدهای شرکت است. در صورت رشد شرکت و افزایش سود و درآمد آن، قیمت سهام آن شرکت افزایش یابد. اگر درآمد و سود کاهش یابد، قیمت سهام کاهش می­ یابد و این نشان دهنده کاهش درآمدها است.

قیمت همچنین به درآمد آینده بستگی دارد. اگر پیش بینی شود درآمد آینده به دلیل چشم اندازهای شرکت رشد خواهد یافت، قیمت فعلی سهام ممکن است افزایش یابد تا این رشد اقتصادی پیش بینی شده را منعکس کند. شاخص S&P500 با نگاهی به قیمت 500 سهام ایجاد می شود. قیمت هر سهم بر شاخص کل تأثیر دارد. هر سهم بر اساس اندازه سرمایه گذاری در بازار، به این شاخص کمک می کند.

اگر سهام کل در یک چرخه رشد قرار داشته باشد و درآمد در کل در حال افزایش باشد، باید قیمت این شاخص بالا برود. به عنوان مثال، یک تحلیلگر ممکن است این عقیده را داشته باشد که درآمدهای آینده باید بالاتر از آنچه در حال حاضر توسط این شاخص در نظر گرفته شده، باشد. اگر درآمد در آینده بیشتر از حد انتظار افزایش یابد، در این صورت قرارداد ES باید افزایش قیمت داشته باشد. 

آینده نفت خام

یک مثال در بازار نفت خام است. یک تحلیلگر تکنیکال ممکن است معتقد باشد که در برابر هر بشکه نفت 100 دلاری، مقاومت شدیدی وجود دارد، زیرا هر بار که قیمت به آن حد رسیده است، کاهش قیمت را به دنبال داشته است. قیمت نتوانسته است بالاتر از 100 دلار برود زیرا خریداران نمی توانند تقاضای کافی برای خرید با آن قیمت و بالاتر از آن ایجاد کنند.

با همان مثال قبل اما از منظر بنیادی ادامه می دهیم. تریدر فاندامنتال یا بنیادی ممکن است هزینه های تولیدکنندگان مختلف را بررسی کرده و متوجه شود که قیمت در حدود 100 دلار در هر بشکه که بسیاری از تولید کنندگان نفت آن را از چاه هایی با هزینه های تولید بالاتر تولید می کنند مناسب‌تر است، مگر اینکه عرضه افزایش یافته و بنابراین قیمت کاهش یابد.

نفت خام طیف وسیعی از هزینه های استخراج دارد. استخراج از برخی از چاه ها ممکن است در زیر 40 دلار نیز مقرون به صرفه باشند و برخی دیگر ممکن است تا زمانی که قیمت نفت خام به 60 دلار یا بالاتر برسد، مقرون به صرفه نباشند. دلیل این امر به این دلیل است که تمام نفت از یک منطقه زمین شناسی استخراج نمی شوند. برخی از چاه های عمیق در زیر دریا و برخی از پوسته زمین، هرکدام با هزینه های مختلف اکتشاف و استخراج همراه است.

استفاده توأم از تجزیه و تحلیل بنیادی و تکنیکال

هنگامی که به تقاضا و عرضه آینده می پردازیم، تحلیل تکنیکال و تحلیل بنیادی بارها و بارها ترکیب می شوند تا به معامله گر تصویر بزرگتری از بازار نشان دهند. تریدرهای زیادی وجود دارند که مدل های قیمت گذاری را ایجاد کرده و سپس به نمودارها نگاه میکنند تا فرضیاتشان را تایید کرده یا نقاط ورودی و خروجی را بیابند.

استفاده توأم از تجزیه و تحلیل بنیادی و تکنیکال

تریدرهای زیادی نیز وجود دارند که نمودارها را مرور کرده و سپس به اصول بنیادی نظر می اندازند تا ببینند آیا عرضه و تقاضای آینده برای گذر قیمت­، از حمایت ها و مقاومت ­ها،پ به منظور ایجاد یک موقعیت در جهت تمایل به ارزش آن برای یک دوره زمانی وجود دارد یا خیر. البته شوک هایی نیز میتواند به بازار وارد شود که اثراتی بر عرضه و تقاضا دارد که می تواند ماه ها یا سال‌ها دوام آورد.

بازارهای بهم پیوسته

بازارها به هم پیوسته اند؛ در بسیاری از مواقع باید یک  تریدر برای ساختن یک تصویر کامل از آنچه در آن تجارت می کند به بیش از یک بازار مراجعه کند. تحلیلگر بنیادی رابطه بین دو بازار را الگوبرداری کرده و تلاش خواهد کرد تا درک کند که چگونه عرضه و تقاضا در یک بازار می تواند بر عرضه و تقاضا در بازار دیگری تأثیر بگذارد.

یک مثال هزینه خوراک دام و هزینه دام است. اگر هزينه خوراک دام افزايش يابد، هزينه سرانه پرورش دام نيز افزايش می يابد. اگر هزینه خوراک بیش از حد بالا باشد، ممکن است کشاورزان گله های دام را به فروش رسانده، بنابراین در کوتاه مدت قیمت ها کاهش یافته اما شرایطی ایجاد کنند که عرضه در آینده کاهش یابد و قیمت دام ها افزایش یابد.

این روابط می تواند پیچیده و بعضاً الگوبرداری از آنها دشوار باشد. یک تریدر باید آگاه باشد که عوامل بسیاری وجود دارد که می تواند بازار مورد معامله خود را جابجا کند. یک تحلیلگر تکنیکال به همبستگی بین دو بازار علاقه‌مند است. چنین تحلیلگری هر دو کالایی را که علاقه‌مند به تجزیه و تحلیل در یک نمودار واحد هستند ترسیم می کند و به دنبال همبستگی بین این دو محصول می باشد.

 آنها می خواهند ببینند که آیا قیمت هر دو بازار به طور همزمان بالا و پایین می رود یا اینکه قیمت در بازار مربوط به پایین می رود یا نه. این موضوع همچنین می تواند نشان دهنده این باشد که هیچ رابطه ای بین دو بازار وجود ندارد. مانند هر استراتژی تجارت یا تحلیل، هر تریدر با نگاهی متفاوت به داده ها داشته و مجموعه ای از قوانین خاص خود را برای تصمیم گیری در نظر می گیرد.

ثبت دیدگاه و سایر نظرات
دیدگاه دیگران
دیدگاهی یافت نشد
دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید